سادیسم یا دگر آزاری

بنام یکتای مهربانی ،عطوفت وپاکی

دوستان عزیز موضوعی که شاید کمتر پیرامون آن بحث وتبادل نظر در جامعه صورت می گیرد بهداشت روانی است .

چه بسا اجتماعاتی که از بهداشت روانی مطلوبی برخوردارند استاندارد سلامت جسمی بالاتری نیز دارند .

از آنجایی که اینجانب به مباحث روانشناسی اجتماعی علاقه مندم به یکی از کلیدی ترین عواملی که می تواند به راحتی بهداشت روانی یک اجتماع یا یک فرد را تحت شعاع قرار دهد خواهم پرداخت ومایلم در این زمینه مطالعه وتحقیق بیشتری انجام دهم لذا از تجربیات  ودانش شما عزیزان بازدید کننده نیز خوشحال می شوم که استفاده کنم . وآن عامل چیزی نیست جز یک بیماری روانی به نام دگر آزاری یا سادیسم که انواع مختلفی دارد ولی باز هم به شخصه معتقدم که سادیسم یا دگر آزاری سمبولیک می تواند تاثیرات مخرب تری در روح و روان یک فرد ویا یک اجتماع بگذارد وعبارت است از حالتی که شخص مبتلا به این بیماری روانی کوشش می کند به هر نحوی دیگران را از نظر روانی تحقیر وپایمال کند، شخصیت دیگران را متلاشی نماید و بدینوسیله خود به یک حالت تشفی و ارضاء روانی برساند که این بیماری یک انحراف بزرگ در زندگی فرد مبطلا است که می تواند منشا انحرافات وآلودگی های روانی در اجتماع ،خانواده وبستگان وکلیه کسانی که با اینچنین  بیمارانی سر وکار دارند شود .

قابل ذکر است که اجتماعی که ما ایرانی ها در آن زندگی می کنیم دارای شاخصه ها وصفت های عاطفی است که در مقایسه با سایر ملل وفرهنگ ها متمایز است لذا بنده هم آرزو می کنم که هر روز این  اجتماع جوان پر نشاط تر وعاری از هر گونه بیماری روانی باشد .و ان شا الله این  امر با بالا بردن آگاهی عمومی در زمینه مسائل روانی امکان پذیر خواهد بود .

 

دوست دارم باز بصورت جزیی تر به یکی از مشکلاتی که در جامعه ما وجود دارد بپردازم وآن دخالت در امورشخصی دیگران بدون اجازه است که این خود از مصدایق سادیسم یا دگر آزاری سمبولیک است  حال باید تعریفی از دخالت داشته باشیم ؛

کلمه دخالت یعنی تجاوز به حریم شخصی افراد، البته در جامعه ما برای اکثر افراد این کلمه مترادف با راهنمایی‌کردن است. در حالی که در دین ما تجسس  گناه محسوب می شود و دخالت‌کردن تنها در صورتی مناسب است که خطری جدی فرد یا جامعه را تهدید می‌کند وآن فرد یا جامعه توان یا آگاهی فکری وعملی برای حفظ وحراست خود در مقابل آن خطر را نداشته باشند .


در حالی که خیلی از ما به عنوان مربی ، ولی وسرپرست به کودکان  مهارت‌هایی را برای احترام به حریم شخصی دیگران و حفظ استقلال آنان ـ‌ چه با عنوان پدر، مادر، فرزند، همسر، همکار، همسایه و دوست و حتی رهگذر غریبه‌ای که از کنارمان می‌گذرد ـ به طور صحیح آموزش می دهیم، انتظار می رود که عملکردمان طوری باشد که در آن هیچ‌کس به بهانه کمک ودوست‌داشتن دیگری با جستجو در کارهایش زندگی او را به خطر نیندازد و عزت نفس‌اش را زیر سوال نبرد.

«در خانه را روی هر کسی باز نکن»، «قبل از ورود به هر مکانی ابتدا در بزن و سپس وارد شو». اینها آموزه‌های تربیتی اولیه همه کودکان است که تا پایان عمر همراهشان خواهد بود.

چرا ما عادت داریم در کار یکدیگر دخالت کنیم و سر از کار هم دربیاوریم؟

از لحاظ زیرساخت فرهنگی، مردم ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که اصولاروابط عاطفی تنگاتنگی بین اعضای خانواده و فامیل وجود دارد، حتی در گذشته نه‌چندان دور می‌بینیم نقش هم‌محلی و همسایه نیز بسیار پررنگ بوده و اغلب اوقات در کنار هم و به شکل خیلی صمیمانه‌ای ارتباط داشتند. به نظر می‌آید همین دیدگاه فرهنگی است که افراد را وادار به دخالت در کارهای شخصی و خصوصی افراد دیگر می‌کند.

در حقیقت، بسیاری از مردم ما با این توجیه که فلان شخص برایشان مهم است، اجازه هر نوع دخالتی را در زندگی شخص او را به خود می‌دهند. هر چند می‌توان ریشه این رفتار را در عوامل دیگر مانند آبروی خانوادگی، آبروی محلی، فامیلی و... نیز جستجو کرد با این توجیه که وقتی ما با هم زندگی می‌کنیم یا در یک محل هستیم، آبروی جمعی داریم که باید حفظ شود. برخی افراد نیز به این دلیل که شخصی را دوست دارند و دلشان نمی‌خواهد صدمه بخورد و به بهانه نقش محافظتی که باید نسبت به او ایفا کنند، به خود اجازه هر نوع دخالتی را در امور شخصی فرد مورد علاقه‌شان می‌دهند.

البته از موارد مهمی که از گذشته تا حال از دلایل اصلی دخالت ایرانیان در امور شخصی یکدیگر محسوب می‌شود، تعیین نشدن حدود حریم شخصی افراد، چشم و همچشمی‌ها، بیکار بودن و پرکردن اوقات با کنکاش در کار دیگران است. برخی نیز به بهانه بزرگ‌تربودن و رعایت شرط احترام به بزرگ‌تر برای خود حق دخالت در امور شخصی دیگران را قائل هستند و در این قالب یا با توجیه علاقه به دیگری به حریم شخصی دیگران تجاوز می‌کنند. به این ترتیب، ارزش‌هایی چون احترام به استقلال فردی، تجاوزنکردن به حریم شخصی و رعایت‌کردن حقوق دیگران براحتی خدشه‌دار می‌شود.

این‌که هر انسانی مختار به انتخاب مسیر زندگی و آینده خود است از مهم‌ترین زیربناهای فرهنگی برای ‌دخالت‌نکردن در امور دیگران است، اما از آنجا که در ایران در گذشته زندگی به صورت قومی و قبیله‌ای مرسوم بوده، حقوق فردی همیشه نادیده گرفته می‌شده است.

چرا در موضوعی که اصلا به ما ربطی ندارد، خودمان را دخالت می‌دهیم؟

با هر توجیه منطقی و غیرمنطقی، ما ایرانی‌ها عادت کرده‌ایم در کارهایی که اصلا به ما مربوط نمی‌شود، دخالت کنیم که شاید مربوط به این مساله می‌شود که ذهن ما از کودکی، کاملا قضاوتگر و برچسب زننده به دیگران تربیت می‌شود و با آموزش‌های غیرمستقیم و رفتارهایی که در رابطه با خود ما صورت می‌گیرد، این رفتار یا ویژگی منفی در ما شکل می‌گیرد و به صورت ناخودآگاه، هرچند خود دوست نداشته باشیم نیز این رفتار را خواهیم داشت و تکرار می‌کنیم.

مرزی بین دخالت و کمک‌کردن به دیگران وجود دارد؟

صددرصد، مرزی بین دخالت‌کردن و کمک به دیگران وجود دارد. این‌که افراد به حکم کمک به دیگران می‌خواهند از کار و زندگی فرد دیگری سر دربیاورند، توجیهی کاملا غیرمنطقی برای شخص دخالتگر است. برای کمک‌کردن حتما باید درخواستی از طرف مقابل اعلام شود، نه این‌که بدون خواسته آن شخص صرفا به خاطر این‌که فرد می‌خواهد کمک کند زندگی او را از اختیارش درآورد و به استقلال او لطمه بزند.

حفظ حرمت یا احترام‌گذاشتن به شخصیت و ابعاد مختلف بلوغ یک فرد یعنی وارد نشدن بدون اجازه به هر آنچه در حریم شخصیتی و زندگی فرد قرار دارد. حتی اعضای نزدیک خانواده نیز باید این حریم را حفظ کنند مگر در صورتی که فرد یک مجموعه را به خطر می‌اندازد. احترام به فرد یعنی پذیرفتن او با هر شرایطی و این‌که قرار نیست او را عوض کنیم. در غیر این صورت یعنی ما حریم شخصی را شکسته و به دنیای فردی او تجاوز کرده‌ایم.

متاسفانه محیط‌ هایی نظیر دانشگاه ،اداره ومحل کار ما که داستان خودش را دارد، یعنی بسیاری براحتی اجازه دخالت به امور همکاران خود را می‌دهند. ریشه چنین دخالت‌ها یا بهتر بگوییم فضولی‌ها را باید در چه عواملی جستجو کرد؟

با توجه به فرهنگ اجتماعی ما هرکسی حق خود می‌داند که به اسم مراقبت از اجتماع و حفظ آبرو در کار دیگری دخالت کند. فرهنگ شغلی ما ایرانیان نیز بیش از هر مکان اجتماعی دیگر، درگیر این مساله است. متاسفانه نوع نگرش و دیدگاه ما اینگونه شکل گرفته است که من باید از مسائل خصوصی و شخصی همکلاسم،همکارم، رئیسم و کارمندم سر دربیاورم تا هر زمانی لازم باشد بتوان از آن استفاده کرد. به طور کامل می‌توان نام این کار را در محیط شغلی تنها فضولی گذاشت، زیرا خوشایند افرادی است که به اسم دخالت در امور همکار می‌خواهند از این مساله به عنوان حربه علیه او استفاده کنند.
چطور دخالت‌ نکردن در امور دیگری را تمرین کنیم؟

به نظر می‌رسد درک متقابل یکی از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی است؛ یعنی آموختن این‌که خود را به جای دیگری بگذاریم و از نگاه او مساله را ببینیم. متاسفانه چنین نگاه تربیتی در فرهنگ ما وجود ندارد یا خیلی بندرت دیده می‌شود.

در واقع، اگر ما به جای دخالت و فضولی در کار دیگران، خود را به جای فرد مقابل می‌گذاشتیم و این احساس منفی را که در او ایجاد می‌کردیم، به خودی خود درک می‌کردیم، دست به دخالت نمی‌زدیم. اصطلاح یک سوزن به خودت و یک جوالدوز به دیگران مصداق عینی همین مساله است. خوب است در همه حال نگاهمان این‌گونه باشد که آنچه بر خود نمی‌پسندی بر دیگران نیز نپسند. اگر دخالت را دوست نداری و حس بدی به آن پیدا می‌کنی، این رفتار را به کسی روا مدار

 

لذا داشتن آگاهی عمومی واطلاع رسانی وآموزش دانش بهداشت روانی در یک اجتماع می تواند به مانند یک آمپولی باشد که آحاد افراد آن جامعه را در برابر ویروس های خطرناک روانی بیمه نماید .

 


 

 

 

/ 2 نظر / 137 بازدید
ریحان

روزموووووووووووووون مبارک [پلک]

محمد

سلام دوست عزیز مدتی بعنوان یک تیم نقشه برداری در منتطه شما حضور داشتیم و بارها از روستای زیبای شما گذر کرذیم امروز با ذیدن وبلاگ شما بسیار خرسند شدم که برای شناساندن روستایتان تلاش میکنید امیدوارم تلاش خود را پیوسته ادامه دهید!! با تشکر