بامَدی، یا بامِدی، بااَمْدی (= بابا احمدی)، طایفهای بزرگ از طوایف لر ایل بختیاری (ه م)، پراکنده در ناحیهای گسترده در دو استان چهار محال و بختیاری و خوزستان. بامدی از اتحاد طوایف «دورکى باب» و یکى از بابهای چهار گانة هفت لنگ بختیاری تشکیل یافتهاست.
اصطلاح «باب» به مفهوم پیوستگى و همبستگى جغرافیایى - سیاسى میان چند طایفه است و گفتهاند که به هنگام ضعف حکومتهای مرکزی ایران، قدرتهای بزرگ محلى بختیاری، طایفههای همجوار را با هم در اتحادیهای سیاسى طایفگى به نام «باب» جمع مىآوردند. دورکى باب یکى از آنها بود که از همبستگى 12طایفه (رخش خورشید، 86) یا 11 طایفه (خسروی، 1/81)، بدون به شمار آوردن خوددورکى (طایفة مقتدر بنیان گذار باب) و به روایتهای دیگر از 7، 8 یا 9 طایفه (سپهر، 617؛ امان، 60 ؛ امان اللهى، 201؛ امیر احمدیان، 49)، به سرپرستى خانهای مقتدر دورکى تشکیل شده بود. رهبری مشترک، همسایگى، حس تعلقات جمعى و مشترک در برابر فشارها و تهدیدهای گروههای دشمن و خویشاوندیهای سببى، رشتههای پیوند میان این طایفهها را استحکام مىبخشید (رخش خورشید، 88).
سازمان اجتماعىوسیاسى: طایفة بامدی به دوتیرة بزرگکشکى و سراج دین (سراج دینوند) یا سراج الدین تقسیم مىشد (رخشخورشید، 86، 88؛ نیز نک: خسروی، 1/85؛ صفى نژاد، 117؛ امان اللهى، 205). برخى تیرة درویش آدمى (منابع قدیمتر نام این تیره را درویش آدینه ضبط کردهاند، نک: سپهر، همانجا؛ کیهان، 2/73) را که با فاصلة جغرافیایى دورتر از دو تیرة دیگر و در حدود جنوب رودخانة دز با کدخدایى مستقل زندگى مىکنند، تیرة سوم طایفة بامدی (امان،61 ؛ رخش خورشید، یازده) و برخى دیگر «تش» یا واحدی از تیرة سراج دین به شمار آوردهاند (همو، 88، 91؛ امان اللهى، همانجا).
هر یک از تیرههای بامدی به چند («تَش» (آتش = اجاق: خاندان، دودمان) و هر «تش» به چند اولاد (برخى اولاد را برابر با اصطلاح لُری «کُرُّبو» = کُر و بو، به معنای پسر و پدر گرفتهاند، نک: صفى نژاد، 112) و هر اولاد به چند کربو (خانوار) یا بُهون (چادر) تقسیم مىشده است (گارثویت، 146 ، نیز 86؛ امان، 64 ؛ رخش خورشید، 90-91؛ خسروی، 1/73).
سراج دین بزرگترین تیرة بامدی و دارای 6 تش (با احتساب تیرة درویش آدمى) به نامهای کوهى، احمد (یا احمد فردینى)، درویشى (یا درویش میرحاج)، برام (= بهرام)، اُدیوی و درویش آدمى بود. اعضای هر تش با یکدیگر خویشاوندند و از یک نیای مشترک به شمار مىروند. اولادهای هر تش واحدهای جداگانهای را تشکیل مىدهند که در قلمرو جغرافیایى معینى در کنار هم زندگى مىکنند و مراتع مشترک دارند (رخش خورشید، 91؛ امان اللهى، 202-203؛ صفىنژاد، 117- 118؛ برای شمار و نام تشهای تیرههای دیگر و اولادهای هر یک، نک: رخش خورشید، 88 -91؛ نیز نک: نمودار).
در تقسیم بندی ایلى طایفة بامدی در کتاب ایل بختیاری (نک: امیر احمدیان، 44- 45)، بر خلاف منابع پژوهشى دیگر، ردههای تش، اولاد، مال و خانوار به ترتیب پس از طایفه آمده، و ردة تیره از آن حذف شده است. سبب حذف این رده را نویسنده، به کار نرفتن واژة «تیره» در میان بختیاریها، نبود عنوان خاص برای رئیس این رده و کاربرد عنوان مشترک کدخدا برای هر دو ردة تیره و تش دانسته است؛ «مال» را نیز که یک واحد اقتصادی متغیر و متشکل به هنگام کوچ تشها و تیرههای بامدی است، زیر ردة اولاد و کوچکترین ردة ایل بختیاری بهشمار آورده است.
مرکز آمار ایران در سرشماری عشایر کوچندة 1366ش در نموداری که از سازمان اجتماعى بزرگ طایفة دورکى باب ترسیم کرده ، طایفة بامدی را متشکل از 4 تش به نامهای کشکى ، درویش آدمى، احمد فخرالدین و سراجالدین آورده، و برای هریک بهترتیب 9، 5، 2 و 5 اولاد ذکر کرده است ( سرشماری، 1366ش، 29).
در بزرگ ایل بختیاری، طایفه نقش سیاسى دارد و به هنگام جنگ و ستیز به منزلة یک گروهِ واحد بر مىخیزند. از این رو، اعضای طایفه یکدیگر را اساساً بر پایة منافع مشترک که مهمترین آن قلمرو و سرزمین است، مىشناسند (دیگار، 29). طایفه را کلانتر، تیره را کِخا(کدخدا) و تش و اولاد را ریش سفید اداره مىکردند (امان، .(64 کلانتر طایفه که او را خان مىنامیدند، مسئول ادارة امور طایفه، جمعآوری مالیات، تأمین سپاه به هنگام جنگ، کدخدا منشى در رفع اختلافها میان اعضای طایفه با یکدیگر و یا با اعضای طایفههای دیگر، سازماندهىکوچ و استقرار در اردوگاهها بوده است. او از سوی ایلخان بختیاری به کلانتری طایفه منصوب مىشد. کدخدایان طایفه از سوی کلانتر و به تأیید ایلخان یا مستقیماً از سوی ایلخان انتخاب و به این کار گمارده مىشدند. در سلسلهمراتب رهبری،مقام ریشسفیدی،افتخاری بود و ریش سفیدان از سوی اعضای تش و اولاد برگزیده مىشدند (امیراحمدیان، همانجا). کدخدایى و کلانتری معمولاً جنبة موروثى داشت و پس از مرگ هر کدخدا و کلانتر، پسر او، یا در صورت نداشتن پسر، برادر او به این مقامها گمارده مىشد (رخش خورشید، 110).
دالمانى در سفر نامهاش کدخدا - رئیسطایفههای کوچک (تیره) - را مسئول کوچهای سالیانه، رسیدگى به امور حقوقى جزئى و منازعات و برقرار کردن صلح و سازش در میان دو طرف منازعه دانسته است. او مىنویسد: کدخدا مطیع امر خان است و با یاری او نظم و امنیت را در تیرة خود برقرار مىکند. قبلاً کدخدایان را خانها انتخاب مىکردند، اما اکنون (در زمان هنری دالمانى) کدخدایى در خانوادهها موروثى است.
هر یک از دوتیرة بزرگ سراج دین و کشکى بامدی یک کلانتر مستقل داشت. کلانتر تیرة سراج دین آنجف (پدر آنجف کلانتر وقت بامدی در 1344ش) با حکم اولاد ایلخانى، و کلانتر تیرة کشکى آستّار با حکم اولاد حاج ایلخانى به سمت کلانتری برگزیده و منصوب شده بودند (رخش خورشید، همانجا). اولاد حسین قلىخان، معروف به ایلخانى و اولاد حاج امام قلىخان برادرش، معروف به حاج ایلخانى مدعیان منصب ایلخانى ایل بختیاری و رقیب یکدیگر بودند (دالمانى، ؛ IV/202 امان اللهى، 207).
در بختیاری کلانتران را با لقب «آ» (مخفف آقا)، کدخدایان را «ریش سفید» و رؤسای اولاد و خانواده را «گَپْ کربو» (بزرگ اولاد) مىخواندند ( نامة نور، 60).
کلانتران بختیاری، از جمله کلانتران طایفة بامدی از دامداران عمده به شمار مىرفتند و در قلمرو خود زمینهای کشاورزی بزرگ داشتند. با وجود امکانات بسیاری که کلانتران داشتند، از خوانین ایل مقرریهای جنسى یا نقدی سالیانه نیز دریافت مىکردند. مقرریها از محل مالیاتهایى بود که از افراد ایل برای خوانین جمعآوری مىشد. مثلاً آنجف کلانتر سابق تیرة سراج دین، سالیانه 4 من روغن، 4گاو، 4 «تیشتر» (بزغاله) و 200 تومان پول نقد از خان مقرری مىگرفت (رخش خورشید، 113-114).
هر اولاد از تشهای بامدی از لحاظ استقرار مکانى در گرمسیر و سردسیر بهواحدهای کوچکتری بهنام «مال» تقسیم مىشد که اعضای هر مال را چند خانوار از خویشاوندان نزدیک معمولاً وابسته به یک اولاد تشکیل مىدادند. اعضای مال به هنگام کوچهای فصلى در یک جای خاص از قلمرو جغرافیایى تیره و طایفة خود و در کنار هم چادر مىزدند و به چرای دامهای خود در یک گلة مشترک مىپرداختند (همو، 92). مال یک واحد اقتصادی عینى ایل بود که نقش مهم تولیدی در ایل داشت. هر مال به هنگام کوچ برای چرا و تعلیف دامها در جاهای متفاوت چادر مىزد و در یک مقطع زمانى از سال ثابت و در سالهای بعد متغیر بود (صفىنژاد، 118-119؛ کیاوند، 15).
کوچ:

طوایف بختیاری دو کوچ بهاره و پاییزه در سال داشتند. کوچ بختیاری به سبب وضعیت جغرافیایى سرزمین و وجود سلسله کوههای بلند زاگرس و رودخانههای پرآب وراههای ناهموار وسنگلاخ و پربرف کوهستانى، و وسایل حمل و نقل سنتى بسیار سخت و توان فرسا بود.
هر یک از شاخههای هفت لنگ و چهار لنگ بختیاری «ایلراه» مشخص و معینى داشتند. شاخة هفت لنگ و طایفههای وابسته به آن، از جمله طایفة بامدی دورکى باب، عمدتاً از 4 ایلراه جداگانه به نامهای تاراز، هزار چَمه، تنگِ فاله و دِزپات مىگذشتند (نک: امیر احمدیان، 244- 248).
ریشسفیدان طایفة بامدی، کوچ 1303ش
طایفة بامدی سالى دوبار از خط الرأس رشته کوههای زاگرس مىگذشتند. معمولاً در فاصلة زمانى میان 10فروردین تا اوایل اردیبهشت سرزمین گرمسیر را ترک مىکردند و به سوی سردسیر مىرفتند. بخشى از بهار و تمام تابستان را در چراگاههای سرسبز و خوشآب و هوای شمال و شمال خاوری زاگرس مىگذراندند. از میانة شهریور تا نیمة مهر ماه مالهای هر تش چادرهای خود را جمع مىکردند و از سردسیر به سوی گرمسیر مىکوچیدند و پاییز و زمستان را در دامنههای جنوبى و در جنوب باختری و باختر زردکوه در خوزستان بهسر مىبردند (رخش خورشید، 27، 33).
مهمترین ارتفاعات و رودخانههایى که بامدیها در مسیر کوچ از آنها مىگذشتند، اینهاست: کوه اُدیو، کوه مُنار، کوه تاراس و زردکوه، و رودخانههای کارون، سور، تلوک، شیرین بهار، اُوبازُفت و تیرگُى (همو، 32-33).
کوپر نخستین پژوهشگر علاقهمند خارجى بود که در 1303ش/ 1924م به میان ایل بختیاری رفت و همراه طایفة بامدی از اقامتگاه گرمسیری به سوی چراگاههای کوهستانى در ناحیة سردسیر سرزمین بختیاری کوچ کرد. او در گزارشى همراه فیلم مستندِ مردم نگارانهاش، کوچ بامدیها را به قلة زردکوه و پیکارشان را با قوایطبیعت بر سر علف وصف کرده است (برای آگاهى از چگونگى کوچ و مسیر کوچ بامدی، نک: کوپر، سراسر کتاب).
معیشت: بنا بر گزارش گروه پژوهش مؤسسة مطالعات و تحقیقات اجتماعى، طایفة بامدی تا 1344ش نیمه چادرنشین بودند و معیشت آنها بر یک اقتصاد تولیدی دو پایه، دامداری و کشاورزی استوار بود (رخش خورشید، 14). کشاورزی در ناحیة سردسیر بختیاری توسعة بیشتری نسبت به ناحیة گرمسیر بختیاری داشت. در ناحیة سردسیر کشتآبى به سبب دسترسى ایلیاتیها به آب فراوان، و دامداری و رمه پروری به جهت کمیت و کیفیت خوب پوشش گیاهى چراگاهها، بر نواحى خشک گرمسیر بختیاری برتری داشت. این امکانات سبب گرایش اولادها و تشهای بامدی به استقرار در نواحى سردسیری و ده نشین شدن بود. کشتزارهای آبى و دیمى بامدیها در سردسیر بیشتر در نواحى تنگ گزی، شوراب، صحرای مارملیکى وبیرگان قرار داشتند (نک: همو، 47-63).
جمعیت: آمار روشن و دقیقى از جمعیت طایفة بامدی در دست نیست. عبدالغفار نجم الملک در سفرنامة خوزستان (ص 169) جمعیت کل هفت لنگ را در 1299ق تخمیناً 21هزار خانوار، و دورکى، یکى از شاخههای آن را 4 هزار خانوار آورده است. قدیمترین آمار از جمعیت بامدیها را دیترامان (ص در 1328ق/1910م، 800خانوار به دست مىدهد. همو شمار آنها را در 1351ش/1972م میان 500 تا 600 خانوار تخمین زده است.
گذر گروهى از کوچندگان از رودخانة بازفت
آنجف کلانتر سابق تیرة سراجدین از طایفة بامدی
طبق سرشماری عشایر کوچندة ایران در 1366ش، 536 خانوار، شامل 836 ،3تن از طایفة بامدی کوچ مىکردهاند و محلِ قشلاقِ 529 خانوار آنها در شهرستان مسجد سلیمان و 7 خانوار آنها در شهرستان شوشتر بوده است ( سرشماری،1366ش، 13). در سرشماری 1377ش اشارهای به گروههای کوچندة طایفة بامدی نشده، و عشایر کوچندة ایل بختیاری جمعاً 172 ،27خانوار، شامل 505 ،181تن ذکر شده است ( سرشماری،1377ش، 13).
مآخذ: امان اللهى بهاروند، سکندر، کوچ نشینى در ایران، تهران، 1360ش؛ امیر احمدیان، بهرام، ایل بختیاری، تهران، 1378ش؛ خسروی، عبدالعلى، فرهنگ بختیاری، تهران، 1368ش؛ دیگار، ژان پیر، فنون کوچ نشینان بختیاری، ترجمة اصغر کریمى، تهران، 1366ش؛ راولینسن، هنری، سفرنامه، ترجمة سکندر اماناللهى بهاروند، تهران، 1356ش؛ رخش خورشید، عزیز و دیگران، بامدی طایفهای از بختیاری، تهران، 1346ش؛ سپهر، عبدالحسین، تاریخ بختیاری، به کوشش جمشید کیانفر، تهران، 1376ش؛ سرشماری اجتماعى - اقتصادی عشایر کوچنده (1366ش)، نتایج تفصیلى، ایل بختیاری، مرکز آمار ایران، تهران، 1369ش؛ سرشماری اجتماعى - اقتصادی عشایر کوچنده (1377ش)، نتایج تفصیلى، کل کشور، مرکز آمار ایران، تهران، 1378ش؛ شاهمرادی، بیژن، «کیارسى، طایفهای در بختیاری»، چیستا، تهران 1366ش، س 4، شم 8؛ صفىنژاد، جواد، عشایر مرکزی ایران، تهران، 1368ش؛ کریمى، اصغر، سفر به دیار بختیاری، تهران، 1368ش؛ کوپر، م.س.، سفری به سرزمین دلاوران، ترجمة امیرحسین ظفر ایلخانبختیاری، تهران، 1334ش؛ کیاوند، عزیز، حکومت، سیاست و عشایر، تهران، 1368ش؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، 1311ش؛ گارثویت، ج. ر.، تاریخ سیاسى، اجتماعى بختیاری، ترجمة مهراب امیری، تهران، 1373ش؛ نامة نور، تهران، 1359ش، شم 8 -9؛ نجم الملک، عبدالغفار، سفرنامة خوزستان، به کوشش محمد دبیرسیاقى، تهران، 1341ش؛ نیز:
D' Allemagne, H.-R., Du Khorassan au pays des Backhtiaris, Paris, 1911; Ehman, D., Bahtiy @ ren - Persische Bergnomaden im Wandel der Zeit, Wiesbaden, 1975; Garthwaite, G. R. X The Bakhtiy ? r / Ilkh ? n / : an Illusionof Unity n , International Journal of Middle East Studies, Cambridge, 1977, vol. VIII, no. 2.