میلان بابااحمدی

قیمت زندگی
نویسنده : حامد بابااحمدی میلانی - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٥
 

در هر قشر و طبقه ای افرادی وجود دارند که شدیدا می ترسند و از طرفی دوست دارند که در هر شرایطی (حتی به قیمت تحمل بدترین بی حرمتی‌ها) به زندگی ادامه دهند و بالعکس اگر کمی درنگ کنیم می‌توانیم ببینیم که در این "زمانه تحقیر" اکثر کسانی که رفتاری نسبتا شرافتمندانه از خود نشان می‌دهند از متن همین توده مردم گمنام برخاسته‌اند و نه از جرگه نخبگان زمانه و شخصیت‌های برجسته!

 

مانس اشپربر


 
 
حرف دل - تو وخدا
نویسنده : حامد بابااحمدی میلانی - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢
 

خانه ام مرا می گوید : ((مرا ترک مکن ،چرا که گذشته ات اینجا ساکن است )).وراه مرا می گوید :((بیا ومرا دنبال کن ؛چراکه من آینده توام ))ومن به هر دو ،خانه ام وراه می گویم ((من نه گذشته ای دارم ونه آینده ای ،اگر اینجا بمانم در ماندنم رفتنی است واگر از اینجا بروم،در رفتنم ماندنی است ))

 

قلب 

قلب های پاک ،هیچگاه راحتی وخوشی را به خود نخواهند دید ،زیرا خوشی وراحتی خود را در راه اعتلا وترقی دیگران فدا کرده اند .

 

 

 تو  و خدا 

اگر خداوند تورا سختی داده خودش نیز از آن خارج خواهد کرد .در لحظات شاد خدا را ستایش کن .در لحظات سخت خدا رابجوی در لحظات آرام خدا را بپرست ودر لحظات پر درد به خدا اعتماد کن .هر لحظه شکر گذار خدا باش .   

 

 

 

 در ستون سمت چپ روی عناوین مطالب وبلاک کلیک کرده و بعد از باز شدن صفحه ،مطلب مورد علاقه تان را از لیست انتخاب و مطالعه فرمایید /.

 


 
 
دلبستگی و هزار حرف ....
نویسنده : حامد بابااحمدی میلانی - ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٩
 

 

                                                   

                                                                                                                                                                                      

 

 

 

 

 رهگذرمی رفت وبی خبر ازچشمان منتظرکوچه بن بست ،گام بر پیگره جاده می نهاد .

کوچه اورا فریاد می کرد وجاده بوسه بر گامهایش می زد .جاده وکوچه شکستن سکوتشان را جشن گرفته بودند .جاده در گوش کوچه زمزمه کرد:مدتهاست جز نعره باد ،صدای پای مسافری سکوتمان را نشکسته بود ! کوچه رهگذر را در آغوش فشرد وتنها بید مجنون،گیسوان سبزش را سایبان او ساخته بود . رهگذر ایستاد .کوچه غمگین به جاده گفت :خواهد رفت چرا که اینجا بن بست است .رهگذر برگشت وروی از کوچه برگرداند .کوچه فریاد می زد ،با زبان خاک وغبار وباد که مرو ای تنها رهگذر ،مرو که مسافری نیست مرا ،جز تو .ورهگذر بی اعتنا به آشفتگی زلفان بید مجنون وفریاد جاد وکوچه وبی خبر از همه فریاد ها ،رفت ودر انتهای باریک جاده ناپدید شد .باز هم کوچه بود وبید مجنون وجاده وسکوت وهوی باد.

جاده به کوچه گفت :مسافر رفتنی است ،کسی به من وتو دل نخواهد بست .....

باد هویی کشید وغبار را از زمین به آسمان پرواز داد .

 

 در ستون سمت چپ روی عناوین مطالب وبلاگ کلیک کرده ومطلب مورد علاقه اتان را انتخاب مطالعه نمایید /.


 
 
نمایی از زندگی
نویسنده : حامد بابااحمدی میلانی - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱
 

 

 

 

 

 

 

از ستون سمت چپ روی عناوین مطالب وبلاگ کلیک کرده ومطلب مورد علاقه را انتخاب و مطالعه فرمایید صمیمانه منتظر نظرات شما هستیم /.

 

 

 

 


 
 
بختیاری
نویسنده : میلاد بابااحمدی میلانی - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٧
 

 گر ایران زمین بختیاری نداشت            گمانم که از بخت یاری نداشت

 

 پیام علیمردان خان بختیاری به رضاشاه پهلوی

اینجا زاگرس است زرد کوه بختیاری بام ایران، اگر عقابی بخواهد برفراز آسمانش پرواز کند باید پرهایش را باج دهد

سالهاست که قلبم برای سرزمین آباء و اجدادی ام می طپد، روحم بر فراز بلندی های قلل رفیع زاگرس میانی پرواز می کند. سالهاست که از محرومیت مردمان ایل و تبارم آن هم با وجود داشتن منابع عظیم نفتی مغموم و غمگینم، از طرفی نادیده گرفتن تمدن، اصالت و حماسه آفرینی های قوم بختیاری در سراسر تاریخ و اینگونه مورد توهین قرار دادن بختیاری در سریالی که هیچ پایه و اساس تاریخی صحیحی نداشته است و اطلاعات تاریخی ضعیف دست اندرکاران این سریال که مایه تاسف است که اینگونه فرهنگ و تمدن یک قوم بزرگ و اصیل ایرانی را بازیچه خود قرار داده، این ها همه و همه ما را عذاب می دهند.

اینک برای آشنایی هرچه بیشتر همتباران عزیزم از فرهنگ و تمدن بختیاری گوشه ای از تاریخ و خاطرات را باز گو می کنم تا منطقه بختیاری را به عنوان هسته مرکزی رویش تمدن های کهن ایران باستان به همتباران عزیزم بختیاری های سلحشور بهتر بشناسیم.

در اینجا قصدمان بازگویی جماسه های ثبت شده در تاریخ نیست چرا که بیش از آنچه که در لابه لای تاریخ حماسه های ثبت شده داریم، حماسه های ثبت نشده بیشماری در سینه های بزرگانمان نهفته است که متاسفانه تاکنون به ثبت نرسیده اند.

و حال تو ای همتبارم هیچ می دانی اجداد بختیاری تو اولین ایرانیانی بودند که به اسلام و مذهب تشیع گرویده اند؟هیچ می دانی دست هیچ تجاوزگری به کوهستانهای صعب العبور که زیستگاه اجداد تو بوده اند نرسیده است؟

بختیاری ها یا به طور کلی لرها قدیم ترین اقوام آریایی در ایران هستند که به دلیل سکونت گاههای صعب العبوری که داشته اند نژاد آن ها از هر گونه اختلاط با نژاد های مهاجم مصون مانده است. محدوده جغرافیایی که بختیاری ها در اختیار دارند در گذشته مرکزیت حکومتهای ایلامیان و هخامنشیان را تشکیل می داده است. کوروش کبیر بنیانگذار سلسله هخامنشیان از منطقه آنشان یا آنزان که همان ایذه کنونی است برخاست و بزرگترین امپراتوری تاریخ باستان را پدید آورد. کثرت آثار و ابنیه باستانی در جای جای کوههای بختیاری حکایت از مرکزیت تاریخ و تمدن ایرانی این منطقه از گذشته های دوردست تاریخ بشری است. اشیاء کشف شده از این مناطق بیانگر زندگی بشر تا حدود هزاره سوم و چهارم قبل از میلاد در این منطقه است.

هنوز خاطره دلاوری ها قهرمانان بختیاری از کوروش کبیر گرفته تا علیمردان خان بختیاری علیه رضاشاه، از دلاوریهای بختیاری در جنگهای ایران و روس گرفته تا جنگ تحمیلی ایران و عراق، از حماسه آفرینی بختیاری در فتح قندهار و کمک رسانی به سپاهیان نادرشاه گرفته تا دلاوری هایشان در فتح اصفهان و آزادی آن از دست افاغنه  تا حماسه سازی سردار اسعد بختیاری در فتح تهران و نقش اول ایشان در ایجاد جنبش مشروطیت و فرار محمد علیشاه از ایران، از حماسه ماندگار جنگجویان بختیاری در نبرد چالدران، تا حماسه سفید دشت و جنگهای متعدد علیه رضاشاه، از دلاورهای و جوانمردی های سردار مریم بختیاری و دریافت نشان صلیب آهنین از دولت آلمان گرفته تا پست های کلیدی خوانین بختیاری اعم از وزارت جنگ تا ایلخانی و ... در حکومت ها و دولت های مختلف همه حاکی از تاریخ و پیشینه پربار بختیاری است

اینک در زیر شعر زیبای بختیاری در وصف حماسه شهید علیمردان خان بختیاری که از زبان مردم بیان شده است را می نوسیم:

تفنگ علیمردون هم باز صدا کرد               سرهنگ کُله پوستی هنگ بِلا کرد

تفنگ علیمردون هم باز قُرمنید                سرهنگ کله پوستی چادر رُمنید

بی عروس کل ایزنه کل بساکی               سَنگران خین گِرِد تا کفت خاکی

بی عروس تو کل بزن کل بساکی             تفنگچی ز مم صالح سُوار ز راکی

شُمشیر علیمردون طلای بی غَش            به زمین بِرچ ایزنه به آسمون تَش

نظامی کله پوستی لنگا مَلاری                 نی تری جنگ بُکُنی وا بختیاری

طیاره بال بال کنه سر کوه وِردُون             اسم شانه کور کنه شیر علی مردون

طیاره بال بال کنه سر کوه فردون               شُمشیرم به گِــل زنم سی کل ایرون

دودر گل سی کشتنم پلان بریدن              گـــویلم  ز  داغ  مـــو  کمر  بریدن

بالـونا  بالا  هوا  بــالا  تنیــده                     ددویل  محمد  علـــی  پلا  بریده

کُجه تیپ کُجه سپـاه کُجه فراشُم               ره بدین دام و ددوم بیان سر لاشم

بیست و چهار تیر خَردُمه هنی بهوشم        لیکه  دام  و ددوم  اویــــد  به گوشم

سِر تنگ تاته تنگ تانک و زره پوش            ما بین شال و قوا خین ایزنه جوش


 
 
چوب خدا صدا نداره
نویسنده : حامد بابااحمدی میلانی - ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٤
 

تلنگر 

آیاتا به حال این جمله معروف را شنیده اید که می گویند چوب خدا صدا نداره 

من که اعتقاد دارم ؛چرا که در زندگی موارد متعددی را دیده ام که به نظرم مصداق همان چوب خداست .

واقعا معتقدم که این موضوع واقعیت عینی دارد فقط بستگی به این دارد که چگونه به مسائل واتفاقات پیرامون خود بنگریم اگر با دقت بیشتری به اتفاقات ناگوار وناخرسندی های زندگی ها توجه کنیم متوجه این موضوع خواهیم شد .

اما گاها این چوب تادیب بر گرده افراد وخانواده هایی فرود آمده ولی خود متنبهین  باز در گودال جهل وانحراف سابق خود غوطه ور دیده می شوندچرا که با چشمانی باز وفکری منبسط زندگی نمی کنند  .

حال این سوال پیش می اید که چرا من نوعی از چوب خدا سخن به میان می آورم از مهربانی ،رافت و  صفات زیبای خالق هستی نمی گویم ؟ جواب ساده است چون متاسفانه خیلی از ما آدم نما ها چنان در روزمرگی وافکار پلید و دنیوی خود فرو رفته ایم وآنچنان در آتش افکار نخوت آلود و خودمحوری گرفتاریم که زیبایی هایی را که  هدیه گرفته ایم و نشانه های غضب خداوند را نمی بینیم . وچه بسا این موضوع مارا به یاد شعر زیبای مهدی سهیلی می اندازد که به زیبایی گفت :

 

زندگی زیباست

 

زندگی زیباست کو چشمی که زیبایی ببیند ؟

کودل آگاهی که در هستی دلارائی ببیند

صبحها تاج طلا را بر ستیغ کوه ،یابد

شب گل الماس را بر سقف مینائی بیند

ریخت ساقی باده های گونه گون در جام هست

غافل ان کو سکر را در باده پیمایی ببیند

 

شکوه ها از بخت دارد بی خدا در بی کسی ها

شادمان ان کو (خدا) را وقت تنهایی ببیند

زشت بینان را بگو در دیده خود عیب جویند

زندگی زیباست کو چشمی که زیبایی ببیند؟

 

 

پس باید چه کرد آیا باید از خدا ترسید یا به او توکل کرد وامید به رحمت لایزالش داشت ؟ بله امید به خدا و توکل  در سر لوحه است ولی  باید مواظب بود !

مواظب افکارمان ! چرا که افکار ما تبدیل به گفتار و .......


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در آخر این جملات حکیمانه از سرنوشت گفته شده پس به همین راحتی می توان نتیجه گرفت که سرنوشت ما ثمره افکارمان است پس بیاییم افکار خود را کنترل کنیم خوب بیندیشیم وخوب بگوییم وخوب رفتار کنیم  و دچار لغزش نشویم چرا که کوچکترین لغزشی بعضی از مواقع انسان را از مرتفع ترین درجات کمال وسعادت به پست ترین دره های شقاوت ونیستی فرو می نشاند .

نیک اندیشی موجب رضایت خداوند رحمان و فتح الباب خیر وسعادت در حیات می شود بلی سرنوشت هر انسانی دست خود اوست وباید دانست که خداوند متعال ما انساها را موجوداتی اجتماعی خلق نمود نه انفرادی پس افکار ما موثر در زندگی سایرین است.

لذا با رعایت آداب زندگی جمعی که در وحله اول به همان فکر ونیت مربوط می شود وفکر هم در وحله دوم  از فطرت تاثیر پذیر است می توان در قاموس یک انسان زیست .

با کنترل خلق وجنبه حیوانی و رعایت ملاحظات اخلاقی می توانیم جنبه روحانی وانسانی خود را تقویت نموده وبه سوی سعادت گام های محکم ،موثرو پایداری برداریم در این صورت دیگر نیاز نیست نگران چوب خداوند وناملایمات زندگی بود  بلکه از نعمت زندگانی وحیات به خوبی بهرمند شد ./

 

در پایان از نظرات شما عزیزان همدل استقبال می کنیم 

 

 


 
 
سادیسم یا دگر آزاری
نویسنده : حامد بابااحمدی میلانی - ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

بنام یکتای مهربانی ،عطوفت وپاکی

دوستان عزیز موضوعی که شاید کمتر پیرامون آن بحث وتبادل نظر در جامعه صورت می گیرد بهداشت روانی است .

چه بسا اجتماعاتی که از بهداشت روانی مطلوبی برخوردارند استاندارد سلامت جسمی بالاتری نیز دارند .

از آنجایی که اینجانب به مباحث روانشناسی اجتماعی علاقه مندم به یکی از کلیدی ترین عواملی که می تواند به راحتی بهداشت روانی یک اجتماع یا یک فرد را تحت شعاع قرار دهد خواهم پرداخت ومایلم در این زمینه مطالعه وتحقیق بیشتری انجام دهم لذا از تجربیات  ودانش شما عزیزان بازدید کننده نیز خوشحال می شوم که استفاده کنم . وآن عامل چیزی نیست جز یک بیماری روانی به نام دگر آزاری یا سادیسم که انواع مختلفی دارد ولی باز هم به شخصه معتقدم که سادیسم یا دگر آزاری سمبولیک می تواند تاثیرات مخرب تری در روح و روان یک فرد ویا یک اجتماع بگذارد وعبارت است از حالتی که شخص مبتلا به این بیماری روانی کوشش می کند به هر نحوی دیگران را از نظر روانی تحقیر وپایمال کند، شخصیت دیگران را متلاشی نماید و بدینوسیله خود به یک حالت تشفی و ارضاء روانی برساند که این بیماری یک انحراف بزرگ در زندگی فرد مبطلا است که می تواند منشا انحرافات وآلودگی های روانی در اجتماع ،خانواده وبستگان وکلیه کسانی که با اینچنین  بیمارانی سر وکار دارند شود .

قابل ذکر است که اجتماعی که ما ایرانی ها در آن زندگی می کنیم دارای شاخصه ها وصفت های عاطفی است که در مقایسه با سایر ملل وفرهنگ ها متمایز است لذا بنده هم آرزو می کنم که هر روز این  اجتماع جوان پر نشاط تر وعاری از هر گونه بیماری روانی باشد .و ان شا الله این  امر با بالا بردن آگاهی عمومی در زمینه مسائل روانی امکان پذیر خواهد بود .

 

دوست دارم باز بصورت جزیی تر به یکی از مشکلاتی که در جامعه ما وجود دارد بپردازم وآن دخالت در امورشخصی دیگران بدون اجازه است که این خود از مصدایق سادیسم یا دگر آزاری سمبولیک است  حال باید تعریفی از دخالت داشته باشیم ؛

کلمه دخالت یعنی تجاوز به حریم شخصی افراد، البته در جامعه ما برای اکثر افراد این کلمه مترادف با راهنمایی‌کردن است. در حالی که در دین ما تجسس  گناه محسوب می شود و دخالت‌کردن تنها در صورتی مناسب است که خطری جدی فرد یا جامعه را تهدید می‌کند وآن فرد یا جامعه توان یا آگاهی فکری وعملی برای حفظ وحراست خود در مقابل آن خطر را نداشته باشند .


در حالی که خیلی از ما به عنوان مربی ، ولی وسرپرست به کودکان  مهارت‌هایی را برای احترام به حریم شخصی دیگران و حفظ استقلال آنان ـ‌ چه با عنوان پدر، مادر، فرزند، همسر، همکار، همسایه و دوست و حتی رهگذر غریبه‌ای که از کنارمان می‌گذرد ـ به طور صحیح آموزش می دهیم، انتظار می رود که عملکردمان طوری باشد که در آن هیچ‌کس به بهانه کمک ودوست‌داشتن دیگری با جستجو در کارهایش زندگی او را به خطر نیندازد و عزت نفس‌اش را زیر سوال نبرد.

«در خانه را روی هر کسی باز نکن»، «قبل از ورود به هر مکانی ابتدا در بزن و سپس وارد شو». اینها آموزه‌های تربیتی اولیه همه کودکان است که تا پایان عمر همراهشان خواهد بود.

چرا ما عادت داریم در کار یکدیگر دخالت کنیم و سر از کار هم دربیاوریم؟

از لحاظ زیرساخت فرهنگی، مردم ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که اصولاروابط عاطفی تنگاتنگی بین اعضای خانواده و فامیل وجود دارد، حتی در گذشته نه‌چندان دور می‌بینیم نقش هم‌محلی و همسایه نیز بسیار پررنگ بوده و اغلب اوقات در کنار هم و به شکل خیلی صمیمانه‌ای ارتباط داشتند. به نظر می‌آید همین دیدگاه فرهنگی است که افراد را وادار به دخالت در کارهای شخصی و خصوصی افراد دیگر می‌کند.

در حقیقت، بسیاری از مردم ما با این توجیه که فلان شخص برایشان مهم است، اجازه هر نوع دخالتی را در زندگی شخص او را به خود می‌دهند. هر چند می‌توان ریشه این رفتار را در عوامل دیگر مانند آبروی خانوادگی، آبروی محلی، فامیلی و... نیز جستجو کرد با این توجیه که وقتی ما با هم زندگی می‌کنیم یا در یک محل هستیم، آبروی جمعی داریم که باید حفظ شود. برخی افراد نیز به این دلیل که شخصی را دوست دارند و دلشان نمی‌خواهد صدمه بخورد و به بهانه نقش محافظتی که باید نسبت به او ایفا کنند، به خود اجازه هر نوع دخالتی را در امور شخصی فرد مورد علاقه‌شان می‌دهند.

البته از موارد مهمی که از گذشته تا حال از دلایل اصلی دخالت ایرانیان در امور شخصی یکدیگر محسوب می‌شود، تعیین نشدن حدود حریم شخصی افراد، چشم و همچشمی‌ها، بیکار بودن و پرکردن اوقات با کنکاش در کار دیگران است. برخی نیز به بهانه بزرگ‌تربودن و رعایت شرط احترام به بزرگ‌تر برای خود حق دخالت در امور شخصی دیگران را قائل هستند و در این قالب یا با توجیه علاقه به دیگری به حریم شخصی دیگران تجاوز می‌کنند. به این ترتیب، ارزش‌هایی چون احترام به استقلال فردی، تجاوزنکردن به حریم شخصی و رعایت‌کردن حقوق دیگران براحتی خدشه‌دار می‌شود.

این‌که هر انسانی مختار به انتخاب مسیر زندگی و آینده خود است از مهم‌ترین زیربناهای فرهنگی برای ‌دخالت‌نکردن در امور دیگران است، اما از آنجا که در ایران در گذشته زندگی به صورت قومی و قبیله‌ای مرسوم بوده، حقوق فردی همیشه نادیده گرفته می‌شده است.

چرا در موضوعی که اصلا به ما ربطی ندارد، خودمان را دخالت می‌دهیم؟

با هر توجیه منطقی و غیرمنطقی، ما ایرانی‌ها عادت کرده‌ایم در کارهایی که اصلا به ما مربوط نمی‌شود، دخالت کنیم که شاید مربوط به این مساله می‌شود که ذهن ما از کودکی، کاملا قضاوتگر و برچسب زننده به دیگران تربیت می‌شود و با آموزش‌های غیرمستقیم و رفتارهایی که در رابطه با خود ما صورت می‌گیرد، این رفتار یا ویژگی منفی در ما شکل می‌گیرد و به صورت ناخودآگاه، هرچند خود دوست نداشته باشیم نیز این رفتار را خواهیم داشت و تکرار می‌کنیم.

مرزی بین دخالت و کمک‌کردن به دیگران وجود دارد؟

صددرصد، مرزی بین دخالت‌کردن و کمک به دیگران وجود دارد. این‌که افراد به حکم کمک به دیگران می‌خواهند از کار و زندگی فرد دیگری سر دربیاورند، توجیهی کاملا غیرمنطقی برای شخص دخالتگر است. برای کمک‌کردن حتما باید درخواستی از طرف مقابل اعلام شود، نه این‌که بدون خواسته آن شخص صرفا به خاطر این‌که فرد می‌خواهد کمک کند زندگی او را از اختیارش درآورد و به استقلال او لطمه بزند.

حفظ حرمت یا احترام‌گذاشتن به شخصیت و ابعاد مختلف بلوغ یک فرد یعنی وارد نشدن بدون اجازه به هر آنچه در حریم شخصیتی و زندگی فرد قرار دارد. حتی اعضای نزدیک خانواده نیز باید این حریم را حفظ کنند مگر در صورتی که فرد یک مجموعه را به خطر می‌اندازد. احترام به فرد یعنی پذیرفتن او با هر شرایطی و این‌که قرار نیست او را عوض کنیم. در غیر این صورت یعنی ما حریم شخصی را شکسته و به دنیای فردی او تجاوز کرده‌ایم.

متاسفانه محیط‌ هایی نظیر دانشگاه ،اداره ومحل کار ما که داستان خودش را دارد، یعنی بسیاری براحتی اجازه دخالت به امور همکاران خود را می‌دهند. ریشه چنین دخالت‌ها یا بهتر بگوییم فضولی‌ها را باید در چه عواملی جستجو کرد؟

با توجه به فرهنگ اجتماعی ما هرکسی حق خود می‌داند که به اسم مراقبت از اجتماع و حفظ آبرو در کار دیگری دخالت کند. فرهنگ شغلی ما ایرانیان نیز بیش از هر مکان اجتماعی دیگر، درگیر این مساله است. متاسفانه نوع نگرش و دیدگاه ما اینگونه شکل گرفته است که من باید از مسائل خصوصی و شخصی همکلاسم،همکارم، رئیسم و کارمندم سر دربیاورم تا هر زمانی لازم باشد بتوان از آن استفاده کرد. به طور کامل می‌توان نام این کار را در محیط شغلی تنها فضولی گذاشت، زیرا خوشایند افرادی است که به اسم دخالت در امور همکار می‌خواهند از این مساله به عنوان حربه علیه او استفاده کنند.
چطور دخالت‌ نکردن در امور دیگری را تمرین کنیم؟

به نظر می‌رسد درک متقابل یکی از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی است؛ یعنی آموختن این‌که خود را به جای دیگری بگذاریم و از نگاه او مساله را ببینیم. متاسفانه چنین نگاه تربیتی در فرهنگ ما وجود ندارد یا خیلی بندرت دیده می‌شود.

در واقع، اگر ما به جای دخالت و فضولی در کار دیگران، خود را به جای فرد مقابل می‌گذاشتیم و این احساس منفی را که در او ایجاد می‌کردیم، به خودی خود درک می‌کردیم، دست به دخالت نمی‌زدیم. اصطلاح یک سوزن به خودت و یک جوالدوز به دیگران مصداق عینی همین مساله است. خوب است در همه حال نگاهمان این‌گونه باشد که آنچه بر خود نمی‌پسندی بر دیگران نیز نپسند. اگر دخالت را دوست نداری و حس بدی به آن پیدا می‌کنی، این رفتار را به کسی روا مدار

 

لذا داشتن آگاهی عمومی واطلاع رسانی وآموزش دانش بهداشت روانی در یک اجتماع می تواند به مانند یک آمپولی باشد که آحاد افراد آن جامعه را در برابر ویروس های خطرناک روانی بیمه نماید .

 


 

 

 


 
 
 
نویسنده : میلاد بابااحمدی میلانی - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٦
 
هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:
ثروت، بدون زحمت - لذت،بدون وجدان - دانش،بدون شخصیت
تجارت ،بدون اخلاق - علم ،بدون انسانیت
عبادت،بدون ایثار
سیاست ،بدون شرافت
گاندی

 
 
← صفحه بعد